خورشاه بن قباد الحسينى

163

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

شعر « 1 » برآمد پشّه‌اى از لاف سرمست * دمى بر فرق كوه قاف بنشست از آنجا برپريد و در عدم شد * چه چيز افزود از آن كوه و چه كم شد همه در جنب قدرت اين چنينيم * اگر بر آسمان گر بر زمينيم * سعادت به بخشايش داور است * نه بر دست و بازوى زورآور است خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * اگر ناخدا جامه بر تن درد چون اين نوشته به القاس ميرزا رسيد ، در اوّل بهار سنهء اربع و خمسين و تسعمايه [ 954 ] به طرف روم رفت و به والى آنجا متوسّل شد . حضرت شاه عالميان بعد از رفتن القاس [ ميرزا ] به روم ، مملكت شروان را به شاهزادهء كامران ابو النصر اسمعيل ميرزا بخشيده ، گوكجه سلطان قاجار را با جمعى ديگر از امرا به ملازمت او بازداشت و موكب همايون به دار السلطنت تبريز معاودت فرمود . در اين سال ، شاه حيدر كه پسر شاه طاهر بود از ديار هند به پايهء سرير سلطنت مصير آمد و تحف و هداياى بسيار با يك سلسله فيل به رسم پيشكش كشيد و منظور نظر عاطفت و احسان شاهى گشته احترام تمام يافت . و هم در اين سال ، وكيل السلطنة القاهره ، قاضى جهان به واسطهء ضعف شيخوخت ترك وكالت كرده در قزوين به عبادت مشغول شد و بعد از دو سال ديگر به جوار ربّ غفور پيوست . خدمتش به پاكيزگى « 2 » سيرت و حسن خلق و مراسم اشفاق آراسته بود و در ايّام وكالت ، رعايا و برايا از حس سلوك او به غايت راضى و شاكر بودند و پايهء قدر و منزلتش بيشتر از آن بود كه در خزانهء خيال و قوّت احتمال گنجد ، چه هيچ آفريده را زهره و يارايى آن نبود كه بىحضور و شعور او از مهمّات مالى از جزوى و كلّى دم زند تا بدان حدّ « 3 » رسد كه قضيه‌اى را فيصل دهد .

--> ( 1 ) . ت : مثنوى . ( 2 ) . ت : پازكى . ( 3 ) . ت : چه .